ArtKit کیت هنری
نقد كتاب؛

تصویر پاریس ۱۹۶۸ و ژان لوك گدار بدون روتوش در یك سال بعد

تصویر پاریس ۱۹۶۸ و ژان لوك گدار بدون روتوش در یك سال بعد خاطرات آن ویازمسکی در کتاب یک سال بعد، تصاویر جزئی و دقیقی از حوادث مه 1968 در پاریس و همین طور زندگی زناشویی با ژان لوک گدار کارگردان موج نوی فرانسه ارائه می کنند.



خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و اندیشه _ صادق وفایی: کتاب «یک سال بعد» دومین کتابی است که آن ویازمسکی نویسنده و بازیگر فرانسوی درباره زندگی اش با ژان لوک گدار کارگردان مشهور موج نوی سینمای فرانسه نوشته است. این کتاب برای نخستین بار سال ۲۰۱۵ منتشر گردید و ویازمسکی قبل از آن، ماجرای آشنایی اش با گدار را در کتاب «ایام آموختن» شرح داده بود. این هنرپیشه فرانسوی کتاب های داستانی زیادی در کارنامه دارد و آخرین کتابش با عنوان «مرد مقدس» سال ۲۰۱۷ منتشر شد؛ همان سالی که بر اثر مبتلاشدن به سرطان از دنیا رفت.
ویازمسکی متولد سال ۱۹۴۷ در برلین است و رمان ها و کتاب هایی چون «کشتی زیبای من»، «مِریمه»، «دندان های نیش»، «یک مشت آدم»، «سرودهایی در رثای عشق»، «در چهارگوشه دنیا»، «هفت پسر»، «اسم من الیزابت»، «دختر جوان»، «ایام کودکی ام در برلن» (۲۰۰۹)، «ایام آموختن» (۲۰۱۲)، «عکس ها»، «یک سال بعد» و «مرد مقدس» در کارنامه دارد.
ترجمه فارسی «یک سال بعد» سال ۹۹ با ترجمه قاسم روبین توسط نشر مرکز منتشر و ارائه شد. این کتاب از چندجهت، مهم و قابل توجه است: ۱- شخصیت ژان لوک گدار در قامت یک شوهر هنرمند و تاثیراتش بر زندگی زناشویی، ۲- شخصیت گدار بعنوان یک کنش گر فعال سیاسی در فرانسه، ۳- خاطرات سینمایی گدار و حضور خود ویازمسکی در تولید فیلم های سینمایی و ۴- گزارش تحولات و حوادث مه ۱۹۶۸ در فرانسه که هیچ چیزی کم از یک انقلاب مردمی نداشت و با گذشت سال ها هنوز مورد توجه رسانه ها و تحلیلگران مسائل سیاسی اجتماعی قرار می گیرد.
ویازمسکی به علت تحولات و اعتراضات مه ۱۹۶۸ در پاریس که به همه فرانسه تسری پیدا کرد، تحصیل در رشته فلسفه را رها کرد. اما به فعالیتهای سینمایی خود همچون عکاسی و بازیگری در کنار گدار ادامه داد. مساله جدایی و طلاق هم بین این دو از سال ۱۹۷۱ ریشه دواند و در نهایت سال ۱۹۷۲ وقتی آخرین فیلم مشترک شان «امن و امان» اکران شد، طلاق گرفتند. تنگ نظری ها و تعصب های گدار را می توان یکی از عوامل بسیارتاثیرگذار در این جدایی دانست که به آن خواهیم پرداخت.
در این کتاب همین طور از رهگذر خاطرات آن ویازمسکی، خیابان های شهر پاریس و اماکن مختلفی در فرانسه، ایتالیا، آمریکا و کانادا تصویر شده و زندگی اجتماعی در آنها روایت می شود.
در ادامه می خواهیم، محورهایی را که دلیل اهمیت و قابل توجه بودن این کتاب هستند، بیشتر تشریح و بررسی نماییم.

* ۱- مه ۱۹۶۸؛ کندن سنگفرش ها و سنگربندی در پاریس
شرایطی که ویازمسکی خاطرات خودرا در کتاب «یک سال بعد» روایت می کند، مربوط به زمانی که است که فیلمسازان آوانگارد و تابوشکنی مثل ژان لوک گدار اسم و رسمی داشتند و علاه بر تولیدات هنری، به موضع گیری های سیاسی صریح می پرداختند. اما با وجود پیشرفت های تکنیکی و محتوایی در سینما، آزادی های اجتماعی و رواج هرچه بیشتر لیبرالیسم در اروپا، طلاق در کشوری مثل ایتالیا هنوز ممنوع بوده است. ویازمسکی در فرازی از کتاب که گفتگوی خود با دختری جوان به نام جُیا (از عوامل فنی ساخت فیلم سینمایی) را روایت می کند، جملات این دختر را درباره زندگی آینده اینگونه آورده است: «تا ۳۰ سالگی رها و به میل خودم زندگی می کنم؛ با آزادی. همان چیزی که مادران مان هیچ گاه از آن برخوردار نبوده اند. بعد اگر میلم کشید ازدواج می کنم، بچه دار می شوم و بعد هم می پیوندم به عرف رایج» ویازمسکی ضمن اشاره به چنین اظهارنظرها و دیدگاه هایی درباره زندگی، می نویسد: «از مه ۱۹۶۸ به این طرف، خواست دل جزو مطالبات بسیاری از جوان ها شد؛ ولی یک سال طول نکشید که تبدیل شد به چیزی بیش و کم مبتذل و فاقد اصالت» (صفحه ۱۸۵)
گدار را هم در این کتاب، بیش از آن که در قامت یک فیلمساز ببینیم، بعنوان یک کنش گر سیاسی می بینیم. ساختار نیمه اول کتاب «یک سال بعد» اینگونه است که لابه لای روایت شورش های مه ۱۹۶۸، ماجراهایی از فعالیتهای سینمایی ویازمسکی و حضورش در فیلمبرداری ها و پشت صحنه ها هم روایت می شود اما همانطور که اشاره کردیم، یکی از خاصیت های مهم کتاب «یک سال بعد» روایت و گزارش اعتراضات دانشجویی و سپس کارگریِ پاریس ۱۹۶۸ است. ویازمسکی همانطور که خاطرات خود با گدار را با دقت و ذکر جزئیات روایت کرده، شلوغی های آن روزهای پاریس و سپس فرانسه را هم در کتاب خود تشریح کرده است. گدار را هم در این کتاب، بیش از آن که در قامت یک فیلمساز ببینیم، بعنوان یک کنش گر سیاسی می بینیم. ساختار نیمه اول کتاب «یک سال بعد» اینگونه است که لابه لای روایت شورش های مه ۱۹۶۸، ماجراهایی از فعالیتهای سینمایی ویازمسکی و حضورش در فیلمبرداری ها و پشت صحنه ها هم روایت می شود. بعنوان مثال، یکی از مسائل مهمِ مربوط به آن برهه زمانی، این است که در ابتدای اعتراضات وقتی شهربانی فرانسه اعلام نموده بود ۶۰۰ تن را دستگیر کرده، عده ای از مردم بی تفاوت و عده ای دیگر حساس و نگران بودند. البته می دانیم که اعتراضات ۱۹۶۸ فرانسه، بسیاری از مردم این کشور را با خود همراه کرد اما در مجموع، دوگانگی نظرات و دیدگاه ها درباره این اعتراضات، چندین بار در فرازهای مختلف خاطرات ویازمسکی تکرار می شود؛ چه بین مردم کوچه و بازار و چه به نقل از اهالی فرهنگ و افرادی که سر صحنه های فیلم برداری حضور داشتند. بدین سان گفته می شود که عده ای بی خیال بودند و می گفتند اعتراضات فردا تمام می شود، اما عده ای نگران بودند؛ عده ای درباره مسائل روز بحث می کردند و عده ای کاری به کار این مسائل نداشتند؛ عده ای شوق داشتند و عده ای اعتراضات را مذمت می کردند. ریشه اعتراضات هم در تعطیلی دانشگاه نانتر و احضار چنددانشجو به کمیته انضباطی بود که متهم به رهبری شورش اواخر مارس در این دانشگاه بودند.
ویازمسکی بین شورش های دانشگاهی آمریکا و آن چه در پاریس شاهدش بوده، شباهتی نمی بیند. گدار، آن زمان با مارکسیست ها و دانشجویان مائوئیست، مراودات بسیاری داشته و با بازگشت از سفر کوبا هم، بحث انقلاب جهانی را بیان نمود. مخاطب کتاب «یک سال بعد»، از رهگذر خاطرات آن ویازمسکی، متوجه می شود نخستین تظاهرات اعتراضی دانشجویان که سبب تحولات مه ۱۹۶۸ شد، ۱۲ فوریه آن سال انجام شد که در آن، تظاهرکنندگان خواهان استعفای آندره مالرو وزیر فرهنگ فرانسه و بازگشایی سینماتک بودند. در آن برهه، ویازمسکی همراه با ژان لوک گدار و فرانسوا تروفو در صف اول تظاهرات حضور داشت. در ادامه روند حوادث، اعتراضات به سوم ماه مه رسید که در آن روز، فضای اطراف دانشگاه سوربن ملتهب شد. در خاطرات ویازمسکی چنین آمده که دختران و پسران جوان، در آن روز دسته دسته با دست های خالی به مصاف نیروهای پلیس فرانسه رفتند و از شدت هرج ومرج و شلوغی، گاهی نمی شد طرف های مخاصمه را از هم تشخیص دارد. ژان لوک گدار هم در آن روزها بعنوان یک شهروند معترض عادت داشته به نیروهای پلیس هجوم ببرد. راوی کتاب «یک سال بعد» نسل جوان معترض آن دوره را از نظر شکل ظاهری، اینگونه توصیف می کند: «جوانک مثل بسیاری از هم نسلانش موهای بلند داشت و سرووضعی ژولیده، با شلوار جین و کت سیاه پرچروک و پیراهنی روشن و نه چندان تمیز، و آن هنجار به عمد بی قید، همه در کل برایم دل آزار بود…» (صفحه ۲۴) زمزمه و ذکر همیشگی چنین جوان هایی و البته ژان لوک گدار که یکدیگر را رفیق صدا می کردند، شعار «زنده باد کمون» بوده است. در روز چهارم مه هم که اتفاقاتش سهم زیادی از کتاب «یک سال بعد» دارد، دانشگاه سوربن در محاصره نیروهای پلیس فرانسه ماند و فضای شهر پاریس ملتهب تر شد. در نتیجه تظاهرات و اعتصاب به همه دانشگاه ها و شهرهای فرانسه رسید.
کندن سنگفرش ها، سنگربندی دانشجویان و معترضان در خیابان های پاریس، حمله گسترده پلیس و استفاده از کوکتل مولوتف توسط معترضان ازجمله تصاویری هستند که آن ویازمسکی در روایت خود از اعتراضات مه ۱۹۶۸ پاریس در کتابش آورده است. وی همینطور به این مساله اشاره کرده که در جنگ بین معترضان و پلیس، خشونت پلیس بیشتر بود و معترضان را تحریک به درگیری می کرد. ویازمسکی در فرازهایی از کتاب و لابه لای روایت خود، گزارش های رادیو اُروپ ۱ را هم از اتفاقات آن روزهای پاریس گنجانده است؛ مثل اعلام خبر همبستگی همه مردم فرانسه با دانشجویان و پیروزی کامل معترضان. وی همین طور به این مساله هم اشاره کرده که در گزارش های اُروپ ۱ اعلام گردید برای نخستین بار اصطلاح «جنگ شهری» درباره شلوغی های پاریس، سر زبان ها افتاده است. در ادامه این اتفاقات بود که ژرژ پمپیدو نخست وزیر فرانسه در بازگشت از سفر خود به ایران و افغانستان، دستور آزادی بازداشت شدگان را صادر کرد. روز ۱۳ مه هم دانشگاه سوربن بازگشایی شد.
آن زمان علاوه بر بنزین، برخی از اقلام و مواد غذایی هم در فرانسه کمیاب شدند و گدار در چنین شرایطی، وضعیت فرانسه را با وضع مردم فلسطین مقایسه می کرد و جالب است که خودرا از بسیاری از امکانات رفاهی که در اختیارش می گذاشتند، محروم می کرد تا از چیزی برخوردار نباشد؛ حتی هوای خنک یا سایه یک درخت اما بعد از بازگشایی سوربن، سندیکاهای کارگری و دانشجویی متحد شده و تظاهرات های پراکنده ای در فرانسه برپا کردند که در برخی از آنها معترضان با پرچم های سرخ، با سر دادن شعارهای تند، خواهان نابودی دولت پلیسی دومینیک گرانژ بودند. در آن برهه جشنواره سینمایی کن روز ۱۰ مه افتتاح شده بود که افرادی مثل گدار بر این باور بودند ادامه برنامه هایش به علت اعتصاب سراسری در فرانسه موجب ننگ و بدنامی است. گدار همین طور معتقد بود باید جشنواره آوینیون را هم مانند کن، تحریم کرد. توجه داریم که در آن زمان، تمامی شبکه های حمل و نقل عمومی شامل هواپیماها، قطارها، تاکسی ها، مترو، اتوبوس ها و به قول ویازمسکی حتی رفتگرها هم تعطیل بودند. همین طور روزنامه ها و فیلمسازها هم کار خودرا در این اعتصاب سراسری تعطیل کردند و به علت تعطیلی رسانه های خبری مکتوب، ویازمسکی و گدار، اخبار خودرا از همان شبکه رادیویی اروپ ۱ دنبال می کردند. طبق خاطرات ویازمسکی، گدار مرتب به این رادیو گوش می داده که شمار اعتصاب کنندگان را بین ۳ تا ۶ میلیون نفر تخمین می زد و خبر از فلج کامل فرانسه می داد. آن زمان علاوه بر بنزین، برخی از اقلام و مواد غذایی هم در فرانسه کمیاب شدند و گدار در چنین شرایطی، وضعیت فرانسه را با وضع مردم فلسطین مقایسه می کرد و جالب است که خودرا از بسیاری از امکانات رفاهی که در اختیارش می گذاشتند، محروم می کرد تا از چیزی برخوردار نباشد؛ حتی هوای خنک یا سایه یک درخت.
اعتصاب عمومی در فرانسه، سفر به شهر کن و بازگشت مصیبت بار از آن به علت نبودن بنزین و وسیله نقلیه مناسب، صفحات زیادی از کتاب «یک سال بعد» را به خود اختصاص داده اند. همزمان با این سفرِ گدار و ویازمسکی، در پاریس اغتشاش عمومی شکل گرفت که در نتیجه آن، شبکه های رادیویی آن زمان، در گزارش های خود پاریس را یک میدان جنگ واقعی خواندند که دیگر سنخیتی با تظاهرات های سیاسی چندروز پیش نداشته است. به خاطر همین شرایط، نیروهای پلیس در مسیرهای منتهی به پاریس، در فاصله ۱۰۰ کیلومتری این شهر ایست های بازرسی به پا کردند تا از مسلح نبودن افرادی که قصد ورود به پایتخت فرانسه را داشتند، یقین حاصل کنند. اما این میان، روایتی که ویازمسکی از بازگشت از کن به پاریس دارد، جالب است. او می گوید در برگشت، نیروهای پلیس، بخار شده و به هوا رفته بودند. جمعیت انبوهی هم اطراف دانشگاه سوربن حضور داشته و خیلی ها به دانشگاه وارد و خیلی ها از آن خارج می شده اند. پیاده روهای شهر هم عرصه بحث های مختلف مردمی بوده است. او از حضور افراد و دسته های مختلف در شهر گفته و می نویسد: «معلوم نبود این همه جمعیت از کجا آمده اند، آیا دانشجو هستند یا نیستند.»
بخشی از نظرات اجتماعی گدار را می توان در این بخش از کتاب یعنی روایت پاریس در حال اعتصاب مشاهده کرد؛ جایی که ویازمسکی می گوید با ورود به تئاتر ادئون، افرادی را با سر و وضع ژولیده و ظاهر کثیف می بیند که روی سن و دیگر نقاط تئاتر حضور داشته اند و این حضور به نظرش بی احترامی به تئاتر و هنر می آید. وقتی هم نظر گدار را در اینباره جویا می شود، گدار با لحنی آرام می گوید: «هر انقلابی درگیر پدیده افراط است. به هر حال سوربن و ادئون جایگاهی هستند برای آزادی بیان…» ویازمسکی نیز در مقام تقابل و با خشم می گوید: «و آزادی اراجیف!» (صفحه ۹۱)
ویازمسکی و گدار برای رفت و برگشت به کن، در مجموع ۴ روز در پاریس حضور نداشتند که این چهار روز هم بسیاری از صفحات کتاب «یک سال بعد» را به خود مختص کرده است. با اختتام مه و رسیدن به ژوئن ۱۹۶۸، اعتصابات به ظاهر به انتها رسید و پاریس هم به حالت پیشین خود برگشت؛ به قول ویازمسکی تردد ماشین ها از نو آغاز شد و زباله های انباشته در کوچه و خیابان جمع آوری شدند. در نتیجه چنین وضعیتی و نبود پرچم سرخ معترضان بر بام دانشگاه سوربن که از نظر ویازمسکی نشانه اصلی اعتراضات بود، نگرانی و اندوه بر او مستولی شد. البته نکته ای که باید به آن توجه کرد، این است که در لحن و قلم ویازمسکی از ابتدا تا انتهای کتاب، اندوه و غمی خاص وجود دارد و نبودن بیرق سرخ اعتراض بر بام سوربن، موجب بیشترشدن آن می شود نه تولد آن. قسمتی از این اندوه را شاید بتوان به زندگی و فراز و فرودهای همراهی با ژان لوک گدار مربوط دانست. به هر حال آن ویازمسکی در خاطرات خود برای اختتام دادن به مقطع مربوط به اعتراضات ۱۹۶۸ و بستن پرونده آن، به این مساله می پردازد که به گدار گفته ماه مه زیبا هم با تمام خوب و بدش بالاخره به اتمام رسید و گدار در پاسخ گفته است: «نه رفیق، این فقط شروع ماجراست، نبرد ادامه دارد!» (صفحه ۱۲۲) و البته حرف گدار صحیح بوده چون روز ۱۰ ژوئن، در کارخانه رنو در منطقه فلن، درگیری شدیدی بین پلیس و کارگران و دانشجویان حامی شان رخ داد که در نتیجه آن، جوانی به نام ژیل تُتَن کشته و فردای آن روز، راهپیمایی اعتراضی بزرگی برای گرامیداشت تتن برپا شد. گدار، ویازمسکی و دو دوست دیگرشان (زن و شوهری به نام رزیه و بامبام) هم در آن شرکت کردند. ویازمسکی می گوید نیروهای امنیتی در این تظاهرات، زره پوش به خیابان آوردند و بر اساس گزارش گزارشگران رادیوهای آن زمان، با شروع درگیری و پرتاب کوکتل مولوتف از جانب معترضان، تظاهرات تبدیل به صحنه جنگ واقعی شد. گزارشگر رادیو نیز به روایت ویازمسکی، از پرتاب نارنجک جنگی توسط نیروهای امنیتی نیز آگاهی داد و گفت چنین چیزی در تظاهرات ها سابقه نداشته است. گدار هم که از شرایط جاری آشفته و عصبانی بوده، اعتقاد داشته باید به تمام پاسگاه های پلیس حمله کرد. (صفحه ۱۳۰)
روزنامه های آن روز فرانسه که دیگر از حالت تعطیلی درآمده بودند، گزارش هایی درباره پاریس ویران منتشر نموده و از دستگیری ۴۲ نفر و احضار ۲ هزار نفر خبر دادند. گدار هم در چنین شرایطی راه شهرستان را در پیش گرفت تا دوربین و امکانات فیلمبرداری در اختیار کارگران مبارز بگذارد. یکی از نکات مهمِ این بخش از خاطرات ویازمسکی این است که اطرافیان و همفکران همسرش، به او به چشم یک دختر بورژوا نگاه می کردند: «از رفتارشان پید بود که نمی خواهند نظرشان را نسبت به من پنهان بدارند: یک دختر بورژوا که هزارها فرسنگ با مقولات مبارزات کارگری فاصله دارد.» (صفحه ۱۳۱)

گوشه ای از درگیری های شهری در مه ۱۹۶۸ _ پاریس
* ۲- ژان لوک گدار بدون روتوش
۲-۱ کنش گر سیاسی فعال و متعصب
همان طور که اشاره شد، یکی از وجوه کتاب «یک سال بعد» ارائه تصویر ژان لوک گدارِ مبارز و معترض است. یکی از رفتارهای تند و متعصبانه او هم در این حوزه، از نظر تاریخی، مربوط به اتفاقات ماه ژوئن است که رئیس جمهور فرانسه در یک سخنرانی رادیویی، انحلال هیئت دولت را اعلام نمود. در نتیجه گلیست ها (هواداران مارشال شارل دوگل) برای پشتیبانی از دوگل، مردم را به تظاهرات و حضور در خیابان فراخواندند که با این دعوت، هزاران نفر در بلوار شانزه لیزه حضور پیدا کردند که جمعیت شان تا حوالی یادمان پیروزی در پاریس می رسید. فرانسوآ موریاک پدربزرگ آن ویازمسکی (نویسنده برنده جایزه نوبل) هم در این تجمع شرکت کرد که این حضور برای ویازمسکی و برادرش که جزو معترضان به دولت بودند، آزارنده بود اما احترام پدربزرگ خودرا نگه داشتند. با این وجود گدار خودرا ملزم به رعایت احترام جایگاه پدربزرگ همسرش ندید و یادداشت کوتاه توهین آمیزی برای او فرستاد که سبب ناراحتی پدربزرگ و رنجش ویازمسکی شد. گدار در یادداشت خود نوشته بود: «شرمگینی است، آن هم در این سن و سال و در آستانه مردن» (صفحه ۱۱۳)
گدار بعد از موفقیت هایی که در سینما داشت و هنگام زندگی با آن ویازمسکی، یک چرخش نظری درباره سینما داشت که متاثر از دید سیاسی او بود. وی در آن برهه می گفت نمی تواند با گروه های فنی سنتی کار کند بلکه باید در خدمت هدفی معین بود. همین طور ضمن موافقت با دانشجویان مارکسیست و مائوئیست، اعلام می کرده می خواهد فیلمی در چکسلواکی بسازد و از جنبش و آرمان فلسطین هم با شور و حرارت زیاد صحبت می کرده است فرازهایی از کتاب «یک سال بعد» درباره این هستند که گدار چگونه بامداد خودرا شروع می کرد و نظریاتش درباره آنارشیست ها و مائوئیست ها چه بوده است. او عادت داشته هر روز بامداد برای بیدارکردن ویازمسکی با صدای بلند بگوید «برپا موش های زمستان خواب!» همین رفتار انقلابی و حماسی در ساحت خانواده را می توان در شکل دیگری، در ساحت مبارزات اجتماعی سیاسی گدار هم شاهد بود؛ جایی که راوی کتاب از رفتار خشن و احساسی گدار در تظاهرات و از بین رفتن عینکش به علت همراهی با دانشجویان می گوید. ویازمسکی می گوید بینایی گدار، بدون عینک کاملاً مختل می شد و از بین رفتن عینکش، در خلال تظاهرات و اعتصابات پاریس، دوبار صورت گرفت. وی در عین حال اضافه می کند که گدار شجاعت جنون آسایی در مقابله با پلیس هایی داشته که به معترضان حمله می کردند. در قسمتی از کتاب که مربوط به ناآرامی های ابتدای مه ۱۹۶۸ (چهارم مه) در پاریس است، شبی بامبام و رزیه (همان زن و شوهر و دوست خانوادگی گدار و ویازمسکی) این دو را برای شامل به رستوران مدیترانه در نزدیکی تئاتر ادئون بردند که از نظر گدار، این مکان شبیه رستوران پُن روآیال (پاتوق ژان پل سارتر و اعضای نشریه تان مدرن) می آید و حس می کند سنخیتی با شخصیت او ندارد. در نتیجه گدار که از حمله و گریزهای تظاهرات و فضای بورژوایی رستوران دلگیر بوده، بنای ناسازگاری می گذارد و با زخم زبان، میزبانان خود و مشتریان را می رنجاند. گدار با تندی می پرسد چرا او را به چنین رستورانی آورده اند؛ در حالیکه باید کنار دانشجویان معترض می بوده است؟ در نتیجه با بداخلاقی و تندی ای که ویازمسکی در کتاب آنرا بطور کامل نشان داده، شب موردنظر را به کام همه تلخ می کند. ویازمسکی صفحات زیادی را تا صفحه ۵۰ کتاب برای روایت یک روز، یعنی چهارم مه اختصاص داده و بعد از اختتام روایتش، برای فرود و اختتام دادن به فصلی که شروع کرده، پاراگراف خودرا با این جمله شروع می کند: «روز به هر حال به انتها رسید.» (صفحه ۴۸)
گدار به خاطر مشارکت اش در متوقف کردن جشنواره کن، از جانب خیلی ها ستوده شد. نظرش هم در دوره اعتصاب، درباره هنرمندان این بود که آنها فقط به فکر فیلم هایشان هستند. گدار بعد از موفقیت هایی که در سینما داشت و هنگام زندگی با آن ویازمسکی، یک چرخش نظری درباره سینما داشت که متاثر از دید سیاسی او بود. وی در آن برهه می گفت نمی تواند با گروه های فنی سنتی کار کند بلکه باید در خدمت هدفی معین بود. همین طور ضمن موافقت با دانشجویان مارکسیست و مائوئیست، اعلام می کرده می خواهد فیلمی در چکسلواکی بسازد و از جنبش و آرمان فلسطین هم با شور و حرارت زیاد صحبت می کرده است.
۲-۲ گدار؛ نظریات و زندگی هنری
آن ویازمسکی در ابتدای کتاب، نسبت های خودرا با ژان لوک گدار و فرانسوآ موریاک بعنوان همسر و نوه (پدربزرگ) اعلام می کند. در همین فرازهای ابتدایی هم چندمرتبه از لفظ «من و ژان لوک» یا «ژان لوک و من» بهره برده و از این که گدار در ابتدای زندگی زناشویی او را «زنم» صدا می کرده، لذت می برده است. البته اختتام بندی کتاب، حال و هوایی کاملاً متفاوت با ابتدای آن دارد. ویازمسکی از سال ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۲ همسر گدار بود و یک سال اول زندگی زناشویی اش با گدار را شورانگیز توصیف می کند. او ۱۷ سال از گدار کوچک تر بود و با وجود داشتن کار در سینما و درآمد مستقل، حساب بانکی و دسته چک جدا نداشته است. بنابراین درصورت نیاز به پول از گدار پول توجیبی می گرفته و چک های دستمزدش را هم گدار دریافت می کرده است. ویازمسکی می گوید این ها شرایطی بوده اند که او خود پذیرفته و اعتراضی نسبت به آنها نداشته است.
در ادامه به انتها بندی کتاب و اتمام زندگی مشترک ویازمسکی و گدار خواهیم رسید اما همانطور که به نگرانی و اضطراب موجود در قلم نویسنده در سراسر کتاب اشاره کردیم، باید بگوییم این نگرانی از آغاز کتاب وجود دارد. چون ویازمسکی می گوید نگرانی مهم اش در ایام لذت از زن وشوهری با گدار این بوده که دوست داشتن، استقلالش را سلب می کرده است؛ چیزی که در نهایت با طلاق از گدار آنرا به دست آورد.
خواندن خاطرات ویازمسکی درباره گدار، موید این نکته است که وی در بحث و گفتگو انعطاف پذیر نبوده و خودش هم اعتقاد داشته دموکراسی یعنی مرگ تدریجی. یک نمونه بارز چنین برخوردهایی که در کتاب هم روایت شده، مربوط به جلسه مناظره و گفتگویی است که در شهر رم ترتیب داده شد و گدار همراه با ویازمسکی و برتولوچی در آن شرکت کرد. او جمله معروفی را در این مناظره اظهار داشت که بعد از او، در محافل سینمایی تکرار شد: «من استفراغ می کنم به این برداشت تان از سینما و از اثر هنری بطور کلی.» ژان لوک گدار در مقطعی که آن ویازمسکی مشغول روایت آن است_ یعنی از آغاز ازدواج تا سال ۱۹۷۲_ اعلام می کرده شیوه قدیمیِ از باب افتاده رمانتیک مآبی را در سینما دوست ندارد. او طالب تغییر در سینما بوده و گاهی هم می گفته می خواهد سینما را کنار بگذارد که چنین ادعایی موجب نگرانی دوستان و اطرافیانش بوده است. مثلاً برناردو برتولوچی کارگردان ایتالیایی می گفته چنین کاری از جانب گدار، در حکم یک جنایت است. اما درباره بحث رمانتیک مآبی در سینما همانطور که می دانیم، خیلی از کارگردانان آن دوره، مانند گدار فکر نمی کردند. بعنوان مثال برتولوچی در گفتگو با ویازمسکی درباره فیلم جدیدی که در حال آماده کردن فیلمنامه و تهیه و تدارک پیش تولیدش بوده، می گوید: «اساس فیلم ها معمولاً روایت میلی عاشقانه است، به این زن یا به آن مرد. تو این را خوب می دانی، ژان لوک هم همچنین.» (صفحه ۱۳۹)
در بخش هایی از کتاب «یک سال بعد» تقابل های نظری گدار با افرادی مثل ژیل دلوزِ فیلسوف و برناردو برتولوچیِ کارگردان روایت می شود. نکته جالبی که در اینباره وجود دارد، این است که هنرمندان روشنفکر و به ظاهر دموکراتی مثل گدار، هنگام بحث و گفتگو با طرف مقابل، بسیار دیکتاتور بوده و دیدگاه دیگری را نمی پذیرفتند. همین رویکرد موجب می شود که گدار با برتولوچی یا فرانسوا تروفو قهر کند. خواندن خاطرات ویازمسکی درباره گدار، موید این نکته است که وی در بحث و گفتگو انعطاف پذیر نبوده و خودش هم اعتقاد داشته دموکراسی یعنی مرگ تدریجی. یک نمونه بارز چنین برخوردهایی که در کتاب هم روایت شده، مربوط به جلسه مناظره و گفتگویی است که در شهر رم ترتیب داده شد و گدار همراه با ویازمسکی و برتولوچی در آن شرکت کرد. او جمله معروفی را در این مناظره اظهار داشت که بعد از او، در محافل سینمایی تکرار شد: «من استفراغ می کنم به این برداشت تان از سینما و از اثر هنری بطور کلی.» طبیعی است که در هرجای دنیا، بیان چنین جمله ای از جانب یک هنرمند پذیرفته نباشد. در آن جلسه مناظره هم این حرف گدار موجب تنش شد و عده ای از دانشجویان حاضر در جلسه به طرفداری از او و عده دیگر به مخالفت با او پرداختند. گدار هم در ادامه نسبت به توهین وتحقیرهایی که به او، و انتقاداتی که به دو فیلم «تحقیر» و «پیروی دیوانه» اش عنوان شد، اظهار داشت: «خودم این دو فیلم و همچنین تمام فیلم هایی را که ساخته ام مردود می دانم.» برتولوچی هم در واکنش به او اظهار داشت: «تو حق نداری این طور حرف بزنی این فیلم ها چراغ راه ما هستند.»
پس از اتمام جلسه مناظره، گدار، ویازمسکی، برتولوچی و تنی چند از اهالی سینما به رستورانی در رم رفتند و بحث و گفتگو آن جا ادامه پیدا کرد. در این محفل دوستانه هم گدار تیغ تیز کلام را زمین نگذاشت و با تندی به برتولوچی اظهار داشت: «تو هم مثل منِ سالهای پیش فیلم مزخرف می سازی و بعد با اعتقاد کامل به مزخرف سازی ادامه می دهی!» گدار معتقد بود کار برتولوچی نهایت خیانت به آمال نسل جوان است و او، اردوگاه ستمگران را برگزیده و تبدیل به دشمن طبقاتی خصوصاً دشمن طبقاتی افرادی مثل گدار شده است. برتولوچی هم در واکنش به تندی های گدار، عنان اختیار از کف داده و با تندی می گوید حالش از درسِ اخلاق های گدار به هم می خورد و گدار، خودش هم از چرندیاتی که می بافد، سر در نمی آورد. در نتیجه گدار هم می گوید دیگر با هم کاری ندارد و رستوران را ترک کرده و بدون همسرش از آن محفل بیرون می رود.
آن ویازمسکی بین روایت ماجرای قهر گدار و برتولوچی، گریز کوچکی به قهر همسرش با فرانسوا تروفو هم می زند. ماجرای قهر با تروفو، بوسیله روایت در روایت و رفتن در تفکرات و خیالات ویازمسکی انجام می شود و بعد از برگشتن راوی به فضای رستوران، ادامه ماجرای مجادله گدار و برتولوچی را تعریف می کند و در این ادامه روایت، یکی از خاصیت های رفتاری جالب گدار تعریف می شود. او بعد از ۱۵ دقیقه در حالیکه باران سرتاپایش را خیس کرده بوده، به رستوران برمی گردد و با «دسته کودن» خواندن دوستانش می گوید در این ۱۵ دقیقه منتظر بوده تا کسی از آنها دنبالش برود. گدار در این دقایق خطاب به برتولوچی اظهار داشت: «گذاشتم رفتم بیرون به این امید که لااقل تو بیایی دنبالم، ولی تو، برادر قلابی! از جایت تکان نخوردی» (صفحه ۱۴۶) ویازمسکی با تعریف این ماجرا گدار را اینگونه قضاوت می کند: «با هنجاری عاطفی و تاثربرانگیز و در عین حال مضحک همه مان را به خنده انداخته بود.»
گدار و برتولوچی در روزها و برهه های دیگر هم با یکدیگر بحث و بگومگو داشته اند. نمونه دیگر این مساله را می توان در صفحه ۱۳۵ کتاب «یک سال بعد» مشاهده کرد که برتولوچی پای تلفن، با شوخی و طعنه درباره وقایع مه ۱۹۶۸ به گدار می گوید: «این انقلاب تان هم که پیش رس بود، زود هم به اتمام رسید. برای همین بدخلق شده ای؟ سیاق فرانسوی یعنی همین! شما فرانسوی ها سبکسر هستید، خیلی!» که گدار با گفتن این جمله، با عصبانیت گوشی تلفن را می گذارد: «من سوئیسی هستم. احمق! حوصله ات را ندارم.» بد نیست به این مساله هم اشاره نماییم که برتولوچی در آن روزگار از هواداران حزب کمونیست محسوب می شد و گدار علیرغم این که بگفته ویازمسکی، تحت تاثیر سلوک برتولوچی بوده، از باب هواداری اش از کمونیست ها به او متلک می گفته است. کارگردان فیلم «از نفس افتاده» همین طور در رفتاری متناقض و دوگانه، پیر پائولو پازولینی کارگردان ایتالیایی را به علت پشتیبانی از پلیس ایتالیا، خائن و دُردانه بورژوازی می خواند اما به خاطر سازش ناپذیری، تحسین اش هم می کرد و معتقد بود یکی از جسورترین آدم هایی است که می شناسد.

گدار و ویازمسکی؛ سر صحنه فیلمبرداری
۲-۳ سفر به آمریکا؛ دیار پلیس های لَندهور
ویازمسکی و گدار در مقطعی از سالهای زندگی مشترکشان، برای فیلمبرداری به آمریکا سفر کردند که ویازمسکی در خاطرات خود از آن دوره، پلیس های آمریکا را با لفظ «لندهورها» یاد می کند: «درست مثل همان هایی که در فیلم های آمریکایی دیده بودیم.» (صفحه ۱۵۶) همین طور اشاره کرده حضور در نیویورک، چنگی به دلش نمی زده چون گدار هر بامداد به تنهاکتابفروشی فرانسوی شهر می رفته و تمام روزنامه های فرانسوی و امریکایی را خریداری نموده و ضمن برگشت به هتل، غرق مطالعه شان می شده است. همین طور برای ناهار و شام هم به رستورانی نزدیک هتل می رفته اند که آن هم فرانسوی بوده است. ویازمسکی می گوید به یمن گدار توانسته تا حدی، شهر عجیب و غریبی را که همسرش با آن قهر بوده بشناسد. به هر حال، راوی خاطرات «یک سال بعد» با آمریکایی ها خاطرات خوبی ندارد و آنها را موجودات نیویورکی خطاب می کند.
گدار هنگام ساخت و فیلمبرداری این فیلم جملات جالبی دارد که مربوط به همان روحیه مبارزه جویی و انقلابی گری او هستند: «ما در این کار اصلاً نقش هنرمند نداریم، سخنگو هستیم، نماینده ای برای پیشبرد انقلاب. هدف این است که دیگر هیچ چیز به هیچ طریق، دنباله روال پیشین نباشد و تلویزیون متعلق به همه باشد.» بعد از حضور در نیویورک، گدار و ویازمسکی برای حضور در جشنواره فیلم های سیاسی، از راه مونترال به کبک رفتند که شهر مونترال را متفاوت از نیویورک می یابند و گدار هم از این شهر خوشش آمد. وی در کانادا به دنبال ساخت فیلمی درباره تلاش و پیکار معدنچیان بود که مانند تعداد دیگری از پروژه هایش که در کتاب از آنها یاد شده، ناتمام ماند. او هنگام ساخت و فیلمبرداری این فیلم جملات جالبی دارد که مربوط به همان روحیه مبارزه جویی و انقلابی گری او هستند: «ما در این کار اصلاً نقش هنرمند نداریم، سخنگو هستیم، نماینده ای برای پیشبرد انقلاب. هدف این است که دیگر هیچ چیز به هیچ طریق، دنباله روال پیشین نباشد و تلویزیون متعلق به همه باشد.»
گدار بعد از بازگشت از کانادا همچنان به دنبال ساختن فیلمی مستند درباره جنبش آزادی بخش فلسطین بود.
۲-۴ یک شوهر حسود و تنگ نظر
یکی از نکات بارزی که در روایت های آن ویازمسکی درباره زندگی خصوصی با گدار در کتاب «یک سال بعد» وجود دارد، تشریح تنگ نظری های گدار نسبت به اوست. روایت ها هم موید این هستند که گدار در طول زندگی مشترک با ویازمسکی، نگران بوده این زن جوان را از او بربایند. او حتی در مقطعی از کتاب، به خاطر محبت ویازمسکی نسبت به یک گربه حساسیت نشان داده است. جالب است که گدار ازجمله افراد متظاهر به روشنفکری و بی قیدیِ غربی نبوده و درونیات خودرا بدون تعارف و درنظر گرفتن مصلحت ها بیان می کرده است. حسودی اش در مقام یک شوهر هم مساله ای است که نمی توان آنرا زیرمجموعه جامعه شناسی شرقی و غربی قرار داد بلکه امری انسانی و مردانه است که باید از رهگذر علم روانشناسی به آن پاسخ داد.
اما درباره حسادت ژان لوک گدار نسبت به گربه ای که ویازمسکی آنرا نوازش می کرده، فرازهای جالبی در کتاب «یک سال بعد» هست که بد نیست به آنها دقت نماییم. کورنو یکی از دوستان سینمایی گدار و ویازمسکی در اینباره به نویسنده کتاب گفته: «اتفاقی چشمم افتاد به ژان لوک، چشم ازت برنمی داشت. به مفهوم دقیق کلمه عمیقاً رنج می برد، به خوبی می شد حدس زد که در دل می گوید: نمی توانم حریف این گربه بشوم.» ویازمسکی در دفاع از خود، می گوید چنین حسادتی را دور از عقل می داند. در ضمن گربه ای که نوازش می کرده، یک گربه ماده بوده است. اما همین شخصیت کورنو که ماجرای حسادت گدار را برای ویازمسکی تعریف کرده، جملات دیگری را هم به این ماجرا می افزاید که قابل توجه اند و درباره تعصب مردانه هستند: «این نکته آخر را هم بگویم، اگر ژان لوک دوستت نمی داشت و من هم اگر نلا را دوست نمی داشتم، من و تو دیوانه وار عاشق هم می شدیم؛ البته توی قفس حبس می کردمت؛ حق هم دارم. گرچه روا نیست.» (صفحه ۸۲)
در فرازی از زندگی مشترک ژان لوک گدار و آن ویازمسکی، زمانی که صحبت از بازی ویازمسکی در فیلم های کارملو بنه، پازولینی یا فرری مطرح بوده، در یک میهمانی دوستانه جملات جالبی درباره دیدگاه ارتجاعی، دیدگاه بی قید یا همان تعصب مردانه مطرح شده اند:
«رزیه پرید وسط حرف:
_ خیلی هم خوب است، آن باید کار کند، اگر کار نکند، انتظار دارید چه کند؟
_ می تواند در جوار ژان لوکِ قبلاً گدار فعالیت کند، همراهشان برود چکسلواکی، یا هرجا، چه می دانم. بهترین جا برای یک همسر دلباخته کنار شوهرش است، وگرنه آدم می شود موجودی بی دروپیکر.
در بهت و سکوت دیگران، رزیه برآشفته شد:
_ مثل ارتجاعی ترین آدم ها حرف می زنید!
_ خب، کورنو ارتجاعی است دیگر!
این را ژان لوک گفت، ان هم با لحنی محکم، انگار باز سر ذوق آمده بود.» (صفحه ۱۸۱)
گدار بعد از بگومگو با ویازمسکی، تعداد زیادی از قرص های خواب همسرش را می خورد و بعد از آن که ویازمسکی با وحشتT پزشکی را بر بالین اش حاضر می کند تا جانش را نجات دهد، به هوش آمده و می گوید با این کارِ ویازمسکی، متوجه شده تردیدش اشتباه بوده و او، دوستش دارد ویازمسکی درباره سفرش با گدار به آمریکا و کانادا، کلیدواژه مهمی را درباره مشکل تنگ نظری، غیرت یا تعصب گدار آورده که عبارت است از: «بحران حسادت». در روایت هایش درباره بازگشت از آمریکا و حضور گدار در لندن برای ساخت فیلم «صداهای بریتانیایی»، این نگرانی بطور مرتب از جانب گدار وجود داشته که مبادا ویازمسکی فراموشش کند. گدار در این حوزه، یکی دیگر از رفتارهای متناقض و دوگانه خودرا بعد از بازگشت از جشنواره تحریم شده فیلم کَن به پاریس، نشان داده است. ویازمسکی این رفتار را اینگونه تشریح می کند: «یادش رفته بود که برای به دریا رفتن و شناکردنم چقدر بهانه جویی کرده بود و حالا به خود می بالید از اینکه مرا در کنار خود دارد.» (صفحه ۹۲) در همین بحث، در صفحه ۱۴۹ کتاب هم چنین جمله ای وجود دارد: «درست مثل اوایل آشنایی مان به طرزی مبهم نگران بود که مبادا کسی جذاب تر از خودش گولم بزند و مرا از کف او برباید.»
پایان بندی کتاب هم بطور کامل درباره تنگ نظری های گدار و سخت گیری هایش به ویازمسکی است که در نهایت به جدایی و طلاق شان انجامید. ویازمسکی در سفری در یک هتل ساکن بوده و گدار چون سه شب متوالی به هتل تلفن کرده و موفق نشده بود با ویازمسکی صحبت کند، مشکوک شده و راهی آن هتل می شود. علت نگرانی و شک وتردیدش هم این بوده که هربار تلفن چی هتل گفته بود کسی گوشی تلفن اتاق ویازمسکی را برنمی دارد. گدار بعد از بگومگو با ویازمسکی، تعداد زیادی از قرص های خواب همسرش را می خورد و بعد از آن که ویازمسکی با وحشتT پزشکی را بر بالین اش حاضر می کند تا جانش را نجات دهد، به هوش آمده و می گوید با این کارِ ویازمسکی، متوجه شده تردیدش اشتباه بوده و او، دوستش دارد. همین اتفاق، ضربه روحی مهمی به ویازمسکی می زند که در نتیجه دیگر قادر به تحمل فشارهای گدار و شک وتردیدهایش نبوده است. او درباره همین شک وتردید، جملات مهمی در صفحات ۱۸۶ و ۱۸۷ کتاب دارد: «طی زندگی مشترک وجه تاریکی از شخصیت او برایم آشکار شد، هرچیز جزئی بهانه ای می شد تا به آنی حسادتش بروز کند. و هر بار هم وقتی با توضیح و دلیلهای من "بی گناهی ام" ثابت می شد همه چیزمان سامان پیدا می کرد.» و «این آمادگی در او بود که به خود بقبولاند که من مثلاً رفته باشم به یکی از کلوب های همان اطراف، و لابد همراه یک مرد.»
به هرحال آن ویازمسکی درباره تنگ نظری و حسادت مردانه ژان لوک گدار به این نکته اشاره کرده که در بگومگوهای این چنینی، هرچه بیشتر بر بی گناهی خود اصرار می کرده و سوگند می خورده، سوءظن بیشتری در وجود گدار ریشه می گرفته و تبدیل به یقین می شده است. قسمتی از جملات پایانی کتاب، هم که ناظر به اتفاقات بعد از خودکشی گدار و نجاتش هستند، بدین سان اند: «بی آن که واقف باشیم زندگی مان از آن پس به دو دوره تقسیم شد: پیش و بعد از ماه مه ۱۹۶۸. مسیرمان که در حرفه سینما از هم جدا شد، کم کم تفاوت در برداشت از زندگی و از عشق و از مرگ هم به دنبال آمد.» (صفحه ۱۹۱)

آن ویازمسکی در سالهای پایانی عمر
* ۳- خاطرات و حقایقی از پشت پرده سینما
ویازمسکی در خاطرات خود از تولیدات سینمایی و فیلمبرداری آثار مختلف، درباره خشونت های رفتاری مردانه درقبال زنان، روایت هایی دارد. یکی از این خاطرات مربوط به برونو کرُمر بازیگر مشهور فرانسوی است که در صحنه فیلمبرداری بارها او را مورد خطابِ کنایه های ناخوشایند قرار داده است. ویازمسکی در اینباره نوشته است: «اَرمان (فیلمبردار) که با هم صمیمی بودیم، دم گوشم اظهار داشت: اهمیت نده، پیداست که بهت نظر دارد. مدام به دنبال زن هاست.» (صفحه ۲۱)
از دیگر حقایق پشت پرده و افشاگری هایی که ویازمسکی در کتابش دارد، پیشنهادات کارگردانان ایتالیایی برای بازیگری اش در صحنه های ناخوشایند هستند که با پاسخ منفی او و گدار روبرو می شدند. بعنوان مثال کارملو بِنه پیشنهاد بازی در فیلمی را به ویازمسکی داد که باید در تمام لحظات فیلم، بطور برهنه بین برخی از افراد سالخورده حضور می داشت. چنین پیشنهادی با پاسخ به شدت منفی ویازمسکی روبرو شد و برتولوچی هم از او مقابل بنه دفاع کرد. پیشنهاد بعدی هم مربوط به مارکو فرری بود که فیلمنامه ای را برای ویازمسکی فرستاد. گدار با خواندن فیلمنامه خنده بلندی سر داد اما ویازمسکی از خجالت سر به زیر انداخت چون نقش زن جوانی که به او پیشنهاد شده بود، در سه چهارم فیلمنامه برهنه بوده است. این دفعه هم ویازمسکی پاسخ منفی قاطعی برای رد کار می دهد. اما این میان، نظر گدار درباره چنین کارگردان هایی جالب است که در صفحه ۱۷۷ کتاب آمده است: «عجیب است، هیچ سر در نمی آورم، این هرزه های فیلمساز چه اصراری دارند که همسرم را برهنه نشان بدهند؟» هر دو کارگردان ایتالیایی بعد از شنیدن پاسخ منفی، پیشنهاد بازی در همان صحنه ها را با لباس و بطور پوشیده به ویازمسکی دادند که این پیشنهادات هم از جانب او رد شدند.
استفاده از شیوه دوربین روی دست و بدون سه پایه توسط گدار و گنجایش مخزن نگاتیو دوربین ۳۵ میلی متری برای ۱۲ دقیقه فیلم خام، هم ازجمله واقعیت های خاطره انگیز تاریخ سینما هستند که در خاطرات آن ویازمسکی در کتاب «یک سال بعد» به آنها اشاره شده است.

1399/12/12
10:00:30
0.0 / 5
211
تگهای خبر: آینده , اكران , بازیگر , برند
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۷ بعلاوه ۵
ArtKit کیت هنری
artkit.ir - حقوق مادی و معنوی سایت كیت هنری محفوظ است

كیت هنری

کیتهای هنری