ArtKit کیت هنری

روایت نادیا مراد از یک دهه مبارزه از اسارت داعش تا جایزه نوبل صلح

روایت نادیا مراد از یک دهه مبارزه از اسارت داعش تا جایزه نوبل صلح کیت هنری: نادیا مراد بعد از جان سالم به در بردن از خشونت جنسی در رابطه با جنگ و دریافت جایزه صلح نوبل برای مبارزه با بهره گیری از خشونت جنسی به عنوان اسلحه جنگی، توضیح می دهد چرا دیدار عجیبش با دونالد ترامپ در دفتر بیضی شکل کاخ سفید را در کتاب جدیدش نیاورده است.


زینب کاظم خواه: تا سه سال پیش، بیشتر کتاب هایی که نادیا مراد خوانده بود، نوشته مردان بودند. او به مجله «ونیتی فیر» می گوید: «اولین کتابی را که یک زن نوشته بود، زمانی خواندم که دانشجو بودم؛ «خاطرات آن فرانک». من در روستا و کشوری بزرگ شدم که واقعا نمی دانستم زنان هم می توانند کتاب بنویسند و داستان زندگی شان را ثبت کنند.»
مراد در آستانه انتشار دومین کتابش، «آغازم را انتخاب می کنم»، که چند روز پیش (۱۵ سپتامبر) انتشار یافت، به این کشف بازمی گردد. اولین کتاب او با عنوان «آخرین دختر» که در سال ۲۰۱۷ انتشار یافت، در لیست پرفروش های نیویورک تایمز قرار گرفت.
او می گوید: «نوشتن خاطرات کار آسانی نیست. شما دائماً درحال گفتگو با خودِ گذشته تان و خودِ امروزی تان هستید و خودِ آینده تان را هم وارد این گفتگو می کنید. این فرآیند آسانی نیست، اما می تواند سبب شود به مسیری که طی کرده اید و فاصله ای که آمده اید، افتخار کنید.»
در اوت ۲۰۱۴، نیروهای داعش به روستای مراد، کوجو، در عراق حمله کردند و مادر و شش برادر او را کشتند. مراد که از اقلیت دینی ایزدی است، همراه با خویشاوندان زن جوان تر و دوستانش ربوده و بعنوان برده جنسی به جنگجویان داعش به فروش رسید. او بعد از ماه ها تجاوز و آزار، در نوامبر ۲۰۱۴ از اسارت گریخت.
مراد خیلی زود آغاز به صحبت علنی در رابطه با استفاده نظام مند داعش از خشونت جنسی در رابطه با جنگ کرد؛ خشونتی که بگفته او با هدف نابودی جمعیت ایزدی در عراق صورت می گرفت. شهادت او به متقاعد شدن وزارت خارجه آمریکا برای به رسمیت شناختن رسمی اقدامات داعش ضد ایزدی ها بعنوان نسل کشی در سال ۲۰۱۶ کمک کرد.
اما مراد در کتابش می نویسد که در پشت صحنه، «هر حرکت او از پیش طراحی می شد»؛ از لباسی که باید می پوشید تا آن زمان که باید لبخند می زد.
در مصاحبه ای که همان سال با نیویورک تایمز داشت هم در رابطه با او نوشته شده بود که چندان لبخند نمی زند و به ندرت از سخنان آماده شده خود به زبان عربی فاصله می گیرد. گاهی به نظر می رسید ترجیح می دهد به جای بازگو کردن وحشت هایی که پشت سر گذاشته برای رهبران بانفوذ و خوش پوش جهان، کار دیگری انجام دهد.
مراد که حال ۳۳ ساله است، می گوید: «مردم فکر می کنند زنده ماندن پایان داستان است، اما شما مدام باید زنده ماندن را انتخاب کنید. من در بین آدم های اشتباهی قرار گرفته بودم، اما یک داستان داشتم. حدودا تمام خانواده ام هنوز در اسارت بودند. ناامیدانه می خواستم این کار را انجام دهم، می خواستم جهان را متقاعد کنم که دست به عمل بزند. و تمام چیزهایی را که همراه این مسیر می آمد، پذیرفتم؛ به ویژه از سوی مردانی که قرار بود مترجم من باشند؛ مردانی که تحصیلات بالاتری داشتند، زبان های بیشتری می دانستند و من را از جایی به جای دیگر می بردند. خیلی زود متوجه شدم که آنها برنامه های خودشان را دارند.»
مراد در کتاب جدیدش می نویسد: «تا وقتی امل وارد زندگی ام شد، حتی عدالت را در دادگاه تصور نمی کردم.» منظور او امل کلونی، وکیل حقوق بشر و همسر جورج کلونی است که در سال ۲۰۱۶ وکالت او را بر عهده گرفت.
در همان سال، مراد بعنوان اولین سفیر حسن نیت سازمان ملل متحد در حوزه کرامت بازماندگان قاچاق انسان برگزیده شد.
وی در سال ۲۰۱۸، در ۲۵سالگی، به سبب فعالیت هایش برای پایان دادن به استفاده از خشونت جنسی بعنوان سلاح جنگی، بهمراه دنیس موک وگه، متخصص زنان اهل کنگو، جایزه صلح نوبل را دریافت کرد. او بعد از ملاله یوسف زی، که از تیراندازی طالبان جان سالم به در برده و در سال ۲۰۱۴ به سبب مبارزه برای حق تحصیل خردسالان جایزه صلح نوبل را دریافت کرده بود، دومین برنده جوان این جایزه شد.
در سال ۲۰۲۲، مراد با همکاری دولت بریتانیا «کد مراد» را راه اندازی کرد؛ مجموعه ای از معیارهای اخلاقی برای مصاحبه با بازماندگان خشونت جنسی.
اما وی در کتابش می نویسد که در کنار فعالیت هایش، زمانی را هم صرف پرورش «بخش هایی از زندگی ام کردم که فکر می کردم داعش آنها را نابود کرده است.»
او از تجربه هایی مانند اولین بار خوردن مک دونالد و آشنا شدن با مفاهیم فرهنگی غرب، همچون مراسم جشن پایان دبیرستان، می نویسد.
مراد در اوت ۲۰۱۸ با عبید شَمَدین، فعال حقوق بشر ایزدی، ازدواج کرد. این زوج حال در آلمان زندگی می کنند و مراد ریاست سازمان غیرانتفاعی «ابتکار نادیا» را بر عهده دارد.
در ادامه، گفت و گوی «ونیتی فیر» با مراد در رابطه با جزئیات یک دهه گذشته زندگی و روند بهبود او و همین طور دلیل این که دیدار خبرسازش با دونالد ترامپ در کتاب جدیدش نیامده است، می آید.

شاید مردم تعجب کنند اگر بدانند شما بعد از نجات و فرار از بردگی، وارد شکل دیگری از کنترل شدید؛ این دفعه زیر نظر مردانی که برنامه سخنرانی های عمومی شما را کنترل می کردند. شما در پشت صحنه احساس می کردید اجازه ندارید خودِ واقعی تان باشید. قبل از آن که با تعدادی از مهم ترین حامیان خود، همچون همسرتان و وکیلتان، آشنا شوید، چه طور توانستید از آن وضعیت خارج شوید؟ واقعا نزدیک بود همه چیز را رها کنم. به خواهرم گفتم: «نمی توانم این طور زندگی کنم، این که با من طوری رفتار شود که انگار آزاد نیستم.»
شاید از تجاوز و آزار آزاد شده بودم، اما آدم هایی که وقت نگذاشته بودند مرا بشناسند، با من طوری رفتار می کردند که انگار فقط یک داستان هستم. چون از یک جامعه بودیم، احساس می کردند حق دارند در رابطه با من تصمیم بگیرند. آزادی ام شبیه یک حقه بود.
آدم های اطرافم بارها گمراهم کردند. فعال بودن آسان نیست؛ چون در مورد من، پدر و مادرم کشته شده بودند. برادرهایم کشته شده بودند. بعضی از اعضاء خانواده ام که زنده مانده بودند، بطورمثال نمی دانستند چه طور همراه من به یک جلسه بیایند، چون زبان دیگری بلد نبودند. حمایت مالی هم نداشتند.
من مجبور بودم خودم را به دست غریبه ها بسپارم و کارم را انجام دهم. این وضعیت حدودا زندگی ام را از من گرفت. اما بعد خوش شانس بودم. با همسرم آشنا شدم و همه چیز تغییر نمود.
من آدم مذهبی ای نیستم، اما دلیلی داشت که او را ملاقات کردم. قرار بود بتوانم کنترل زندگی ام را باردیگر به دست بگیرم؛ جایی که خودم تصمیم بگیرم. پس از آن، فعالیت هایم هم واقعا متعلق به خودم شد. آنها را با شادی و عشق انجام می دادم.
ازاین رو امیدوارم فعالین جوان تر یاد بگیرند: تمام زندگی تان را وقف کارتان نکنید. تلاش کنید آدم های مناسبی را پیدا کنید. حتی اگر فقط یک نفر باشد، همان یک نفر کافی است تا زندگی و کارتان آسان تر شود.
بمحض این که خودم را در بین آدم های درست قرار دادم، واقعا به کنشگر بهتری تبدیل شدم؛ همسر، خواهر و دوست بهتری هم شدم. بعضی آدم ها همیشه از شما می خواهند تمام وجودتان را وقف یک آرمان کنید، اما آدم های دیگری هم هستند که هر دو بخش زندگی شما را به یک اندازه جدی می گیرند.
وقتی تلاش می کردید در زمان حال زندگی کنید، چه طور نوشتن در رابطه با گذشته را مدیریت کردید؟ برای مدت طولانی، احساس می کردم چیزی که از دست داده ام، مرا تعریف می کند. وقتی تصمیم گرفتم داستانم را با دیگران در بین بگذارم و برای عدالت در حق بازماندگان خشونت جنسی در رابطه با درگیری ها مبارزه کنم، خیلی زود فهمیدم که جهان می خواهد مرا با بدترین لحظه زندگی ام تعریف کند.
مهم نیست چقدر منابع در اختیار داشته باشید یا دیگران چقدر محترمانه با شما رفتار کنند؛ بازگشت مکرر به آن بخش از داستان زندگی تان بازهم باردیگر صدمه زا است.
این وضعیت کم کم بخش های دیگری از وجودم را هم تحت تأثیر قرار می داد؛ این که چه می پوشیدم، با چه کسی صحبت می کردم، چه طور حرف می زدم، چه می خوردم؛ همه چیز.
تمام زندگی ام داشت به همان یک داستان تبدیل می شد.
وقتی شروع کردم ۲۱ ساله بودم. به ویژه در رابطه با فعالین زن جوان، همیشه از ما می پرسند: «قدم بعدی چیست؟» و اگر قدم بعدی ای وجود نداشته باشد، انگار دیگر نماینده یک موضوع بزرگ نیستید.
وقتی به گذشته نگاه می کنید، چه چیزی شما را به یک فعال بهتر و همین طور انسانی بهتر تبدیل کرد؟ نه تصمیم های بزرگی مثل رفتن به یک کشور جدید یا ازدواج. در حقیقت، این چیزهای کوچک بودند که زندگی ام را قابل تحمل تر و عادی تر کردند. دوست پیدا کردن، برگشتن به دانشگاه، سعی برای جا افتادن در یک دانشگاه آمریکایی در بین دانشجویان غربی.
من تازه داشتم زبان یاد می گرفتم و خودم را در کلاسی دیدم که اطرافم آدم هایی بودند که در رابطه با جشن های پایان دبیرستان، دنبال کنندگانشان در شبکه های اجتماعی و مراسم شکرگزاری صحبت می کردند.
و فهمیدم که بله، جاهایی وجود دارد که می توانید در آنها آدمی عادی باشید. فقط باید تلاش کنید.
البته در یک کنفرانس سازمان ملل از شما انتظار می رود در رابطه با آمار، تجاوز، درگیری و احساسات صحبت کنید، اما جاهای دیگری هم بود که در آنها زندگی عادی تری را تجربه کردم؛ دانشجو بودن، دوست پیدا کردن، رفتن به فروشگاه های اجناس دست دوم، پیدا کردن لباس مناسب برای کلاس، جلسه یا فرودگاه.
اینها آغازهای تازه ای بودند که باردیگر من را کامل کردند.

شما در رابطه با بازپس گرفتن هویت و ظاهر فیزیکی خود بعد از آشنایی با همسرتان نوشته اید؛ بطورمثال گذاشتن براکت دندان یا باردیگر آشنا شدن با لوازم آرایش با کمک امل کلونی. چرا ارتباط باردیگر با این بخش های هویتتان در روند بهبود شما اهمیت داشت؟ آدم هایی که واقعا مرا دوست داشتند، از هر دو طرف داستان من حمایت می کردند؛ از آن زنی که حاضر بود داستانش را تعریف کند و برای عدالت بجنگد، اما با این حال انسانی بود که عاشق آرایش و پوشیدن لباس های زیبا بود. یاد گرفتم بین آدم هایی که گاهی مرا روی صحنه معرفی می کردند و چیزی خیلی شخصی از دوران اسارتم را می خواندند، بطوریکه سبب می شد اصلاً نخواهم روی صحنه بروم، و گروه دیگری از آدم ها تفاوت بگذارم.
دو سال پیش، با دایان فون فورستنبرگ، طراح مد، در خانه اش در ونیز ناهار خوردم. او بود، من بودم و ساچا بارون کوهن، بازیگر.
او به ساچا اظهار داشت: «این نادیاست. او یک سازمان غیرانتفاعی فوق العاده برای بازماندگان خشونت جنسی در رابطه با درگیری ها اداره می کند، اما عاشق لباس های خوب هم هست.» من واقعا قدردانم وقتی آدم ها تمام وجودم را می بینند، نه فقط یک داستان را.
وقتی بنیاد کلونی جایزه «آلبی» را به من داد، امل برایم پیام فرستاد و اظهار داشت: «به ورساچه گفتم برای مراسم به تو لباس بدهند و آنها یک تیم می فرستند.»
در آن لحظه احساس کردم این فرد که حدودا یک دهه وکیل من بوده و تمام این مسیر را با من دیده است، در چنین لحظه ای فقط به این فکر نمی کند که مقرر است در مراسم او چه سخنرانی ای داشته باشم؛ بلکه می خواهد شرایط را برایم کمی سبک تر کند، چون می دانست من عاشق یک لباس زیبا هستم.
بمحض این که خودم را در بین آدم های درست قرار دادم، واقعا به فعال بهتر، همسر بهتر، خواهر بهتر و دوست بهتری تبدیل شدم. بعضی آدم ها همیشه از شما می خواهند تمام وجودتان را وقف یک آرمان کنید، اما آدم های دیگری هم هستند که هر دو بخش زندگی شما را به یک اندازه می بینند.
شما در کتاب در رابطه با دیدار با ترامپ در دفتر بیضی شکل کاخ سفید در سال ۲۰۱۹ چیزی ننوشته اید. این دیدار خبرساز شد، چون به نظر می رسید رئیس دولت نمی دانست شما چرا جایزه صلح نوبل را دریافت کرده اید. وقتی به آن لحظه نگاه می کنید، چه احساسی دارید؟ من هیچگاه در رابطه با آن با خبرنگاران یا دیگران صحبت نکرده ام. حتی به این فکر کردم که آنرا در این کتاب بیاورم، اما این کتاب در رابطه با من است؛ در رابطه با یک نفر دیگر نیست.
آن زمان، زبان انگلیسی من هنوز خیلی خوب نبود تازه داشتم یاد می گرفتم و در آن اتاق با تمام انگلیسی ای که بلد بودم با رئیس دولت صحبت کردم. وقتی بیرون آمدم، همسرم پرسید: «چطور بود؟»
گفتم: «فکر می کنم خوب بود»، چون هنوز هم معتقدم خوب بود.
برای من مسئله واکنش آن فرد نیست. مسئله این است که من چه طور خودم و آرمانم را معرفی می کنم.
با همسرم بسمت خانه می رفتیم که همه داشتند با او تماس می گرفتند. او به من نگاه کرد و اظهار داشت: «در آن اتاق چه اتفاقی افتاد؟»
گفتم: «فکر نمی کنم رئیس دولت به چیزهایی که گفتم علاقه مند بود.»
او اظهار داشت: «آدم ها با همسایه هایشان دعوا می کنند، نه با رئیس دولت آمریکا.» این دعوا نبود. من فقط صادق بودم. رسانه ها تعجب کردند، اما من نه.
تنها تفاوت این دیدار با خیلی از دیدارهای دیگر این بود که این یکی زنده بود. آنلاین بود و مردم می توانستند آنرا ببینند.
اما من در موقعیت های زیادی بوده ام که از من دعوت شده داستانم را تعریف کنم و فقط احساس کرده ام آن فرد در واقع مرا برای گرفتن یک عکس یا دنبال کردن اهداف خودش دعوت کرده است.
شما به سبب جوان بودن و دریافت جایزه صلح نوبل با ملاله ارتباط برقرار کردید. همین طور با گلوریا استاینم، که مقدمه کتاب شما را نوشته، دوستی شکل دادید. چه چیزی در رابطه با گفت وگوهایی که فعالین در پشت درهای بسته با یکدیگر دارند، ممکنست مردم را شگفت زده کند؟ یکی از دلایلی که از گلوریا خواستم مقدمه کتاب را بنویسد این بود که می خواهم خوانندگان بدانند زنان جدیدالورود این مبارزه نشده اند. نسل های زیادی قبل از ما این کار را انجام داده اند و نباید این مساله را فراموش نماییم.
من واقعا تحت تأثیر خاطرات او قرار می گیرم. وی در دهه ۹۰ زندگی اش است، اما می تواند به سالهای نوجوانی اش برگردد و آنها را به یاد بیاورد.
در رابطه با ملاله، آخرین باری که همدیگر را دیدیم به او گفتم که باید آرایشش کنم. ازاین رو برنامه بعدی این است که یک آموزش آرایش داشته باشیم. او اظهار داشت: «خدای من، دو برنده جایزه نوبل که دارند آرایش می کنند!»
در رابطه با انگشتر او و انگشتر خودم صحبت کردیم. در رابطه با شبکه های اجتماعی حرف زدیم.
همین اواخر با یوسرا ماردینی، فعال فوق العاده سوری، بودم. او اظهار داشت: «اگر مردم عکسی از ما دو نفر ببینند، فکر می کنند داریم در رابطه با نجات جهان صحبت می نماییم.» در حالیکه ما فقط داشتیم در رابطه با این صحبت می کردیم که او هنوز دوست پسر پیدا نکرده است.
گاهی مردم از همسرم می پرسند: «حتماً خیلی خوب است که با یک برنده جایزه نوبل ازدواج کرده ای. حتما کلی داستان فوق العاده برای تعریف کردن دارید.»
و او می گوید: «گاهی فقط تمام شب جمعه را می نشینیم و «ساینفلد» تماشا می نماییم.»
فقط آرزو می کنم بعضی آدم ها وقت بگذارند و بدانند که ما هم در نهایت انسان هایی هستیم که گفت وگوهای معمولی و دوست پیدا کردن را دوست داریم.
قسمتی از کتاب را به داستان دیگر بازماندگانی اختصاص داده اید که در جریان فعالیتهای خود با آنها آشنا شده اید. نقش خویش را بعنوان یک فعال حقوق بازماندگان خشونت جنسی در رابطه با درگیری ها، در حالی که درگیری های جهانی ادامه دارد، چه طور می بینید؟ قبل از آن که تجاوز بعنوان سلاح جنگی ضد خودم استفاده شود، نمی دانستم این شیوه در طول تاریخ در کشورهای زیادی مورد استفاده قرار گرفته است. بعد به سراسر دنیا سفر کردم و فهمیدم جهان پر از بازماندگان تجاوزی مثل من است، اما داستان های آنها به اندازه داستان من پوشش داده نشده است. می خواستم به جهان نشان دهم که هر یک از ما نماینده یک جامعه بزرگ تر هستیم.
نمی خواستم این مساله را فقط به بازماندگان تجاوز محدود کنم. بانوانی که قربانی خشونت خانگی بوده اند هم داستان هایشان را با من درمیان گذاشته اند؛ زنانی از رومانی، کلمبیا و برزیل.
چیزی که به من انگیزه می دهد هر روز به جهان بروم و مبارزه کنم، روایت هایی است که فرصت شنیدنشان را پیدا می کنم. وقتی در یک لحظه به یک غریبه اعتماد می کنید و داستان زندگی تان را در اختیار او می گذارید، آن فرد مسئول است که کاری با آن داستان انجام دهد.
بعنوان یک فعال، اولویت من زنان و دختران هستند، چون حالا می دانیم هر بار که درگیری رخ می دهد، تجاوز هم به دنبال آن می آید. تجاوز قسمتی از آن است.
ما بارها و بارها گزارش هایی از سودان، اوکراین و غزه دیده ایم. این مسئله همه جا وجود دارد. من نمی توانم یک جنگ را متوقف کنم یا میان کشورهای قدرتمند به توافق برسم.
اما کاری که می توانم انجام دهم این است که وقتی این داستان ها را می شنوم، در فرصت هایی که دارم، آنها را با دیگران در بین بگذارم؛ وقتی با دانشجویان صحبت می کنم، در سازمان ملل سخنرانی می کنم یا با شما گفتگو می کنم.
گاهی کنترل اوضاع را از دست می دهیم، چون در رابطه با تمام اتفاقاتی که در جهان رخ می دهد صحبت می نماییم و بعد دیگر دشوار می باشد بفهمیم کجا می توانیم مفید باشیم.
اما همان لحظه ای که بفهمید کجا می توانید مفید باشید، همان زمانی است که می توانید تغییری ایجاد کنید.
و من روی همین مساله تمرکز کرده ام.


منبع:

1405/06/31
16:56:36
5.0 / 5
4
تگهای خبر: آموزش , آینده , بازیگر , جشن
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان کیت هنری در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۲ بعلاوه ۳
پربیننده ترین ها

پربحث ترین ها

جدیدترین ها

ArtKit کیت هنری
artkit.ir - حقوق مادی و معنوی سایت كیت هنری محفوظ است

كیت هنری

کیتهای هنری ؛ کیت هنری، با ارائه انواع کیت های هنری، شما را در خلق آثار هنری زیبا و لذت بخش یاری می کند.